توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:10 AM
اطلاعات وبلاگ
کل بازدید : 263252
تعداد کل پست ها : 3601
تعداد کل نظرات : 0
تاریخ آخرین بروز رسانی : جمعه 3 آذر 1396
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 11 خرداد 1396
نویسنده وبلاگ : مهدی گلشنی
پیوندهای مفید
قرآن آنلاین
- تفسیر آیات33-34 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 214 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 10-18 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 212 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 19-25 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 213 نهج البلاغه
- شرح و تفسير حکمت 209 نهج البلاغه
- تفسیرآیات285-286 سوره بقره
- شرح و تفسير حکمت 208 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 1-6 سوره آل عمران
جدید ترین مطالب
مترجم وبلاگ
ساعت
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:10 AM
پرسش :
آیه سوره حدید درباره امام زمان، با ترجمه آن را بیان نمایید؟
پاسخ :
در آیه 17 سوره حدید خداوند چنین می فرماید: "اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها"؛ بدانید خداوند زمین را بعد از مرگ آن زنده مىکند.
در روایات اهل بیت (ع)، این آیه به حوادث زمان ظهور امام زمان (ع) تفسیر شده است. برخی از آنها عبارت اند از:
1. محمّد حلبى می گوید: از امام صادق (ع) در باره این آیه از کلام خداى بزرگ پرسیدم؟ فرمود: «عدل و داد است، پس از جور و ستم».[1]
2. امام کاظم (ع) در تفسیر این آیه فرمود: مراد زنده کردن زمین با قطرات باران نیست، بلکه خداوند مردانی را بر می انگیزد، پس عدالت را زنده می نمایند، بنابراین زنده شدن زمین با عدل و بر پایی آن، تحقق می پذیرد که از قطرات بارانی که چهل روز پیاپی ببارد مفید تر است.[2]
3. امام حسین (ع) فرمود: از ما دوازده نفر، مهدى (هدایت کننده) است که اول آنها على بن ابى طالب (ع) و آخر آنان نهمین نفر از فرزندان من خواهد بود که به حق قیام خواهد کرد، خداوند زمین را به وسیله او زنده خواهد نمود، پس از این که مرده شده باشد.[3]
پی نوشت:
[1] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 8، ص 267، ح 390، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1365 ش.
[2] همان، ج 7، ص 174، ح 2.
[3] طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری، ص 406، دار الکتب الإسلامیة، تهران.
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:10 AM
پرسش :
منظور از نعمت داده شدگان، مغضوبین و ضالین در سوره حمد چه کسانی هستند و چه ویژگی هایی دارند؟
پاسخ :
شرح پرسش:
در نماز می خوانیم: "صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیرْ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّالِّینَ". منظور از انعمت، مغضوبین و ضالین چه کسانی هستند و چه ویژگی هایی دارند؟
پاسخ :
قرآن کریم در این سوره، مردم را به سه دسته تقسیم مى کند:
1. کسانى که مورد نعمت هدایت قرار گرفته و ثابت قدم ماندند؛ 2. غضب شدگان؛ 3. گمراهان
الف. قرآن در تشریح و شناساندن این گروه ها، مصادیقی را ذکر کرده است، ما نیز با توسل به آیات این گروه ها را تشریح می کنیم.
در سوره نساء مصادیقی برای گروه "نعمت داده شدگان" بیان شده است چنین است: "کسانى که دستورات خدا و پیامبر را اطاعت کنند، خدا آنها را با کسانى قرار مىدهد که مشمول نعمت خود ساخته، از پیامبران و رهبران صادق و راستین و جانبازان و شهیدان راه خدا و افراد صالح، و اینان رفیقان خوبى هستند".[1]
این آیه افراد مورد نعمت خدا را چهار گروه معرفى مىکند: پیامبران، صدیقان، شهیدان، و صالحان. اینان ویژگی های مشخص و آشکاری دارند که از جمله مهم ترین آنها که مشترک بین آنها است عمل صالح و راست گویی است.
ب. اما در تشریح مفاهیم و مصادیق گروه دوم و سوم که نزدیکی بسیاری به یکدیگر دارند -راه حق را به کناری زده اند و رانده شده از درگاه الاهی هستند- اختلاف اندکی وجود دارد و محققان سه احتمال را بر حسب روایات مطرح کرده اند:
1. از موارد استعمال این دو کلمه در قرآن مجید چنین استفاده مىشود که "مغضوب علیهم" مرحلهاى سختتر و بدتر از "ضالین" است، و به تعبیر دیگر "ضالین" گمراهان عادى هستند، ولی مغضوب علیهم، گمراهان لجوج و یا منافق اند؛ و به همین دلیل در بسیارى از موارد، غضب و لعن خداوند در مورد آنها ذکر شده است.[2]
2. جمعى از مفسران عقیده دارند که مراد از ضالین منحرفان مسیحی و منظور از مغضوب علیهم منحرفان یهودی هستند.
این برداشت به دلیل موضعگیریهاى خاص این دو گروه در برابر دعوت اسلام است؛ زیرا همان گونه که قرآن هم صریحاً در آیات مختلف بازگو مىکند، منحرفان یهود، کینه و عداوت خاصى نسبت به دعوت اسلام نشان مىدادند، هر چند در آغاز، دانشمندان آنها از مبشران اسلام بودند، اما چیزى نگذشت که به جهاتى که در جای خود بیان شده - از جمله به خطر افتادن منافع مادیشان - سرسخت ترین دشمن اسلام شدند، و از هر گونه کار شکنى در پیشرفت اسلام و مسلمانان فروگذار نکردند. اما منحرفان مسیحی که موضعشان در برابر اسلام تا این حد سرسختانه نبود، تنها در شناخت آیین حق گرفتار گمراهى شده بودند، از آنها تعبیر به "ضالین" شده است.[3]
با این حال تعبیر از آنها به "مغضوب علیهم" بسیار صحیح به نظر مىرسد، ولى باید توجه داشت که این تعبیر در حقیقت از قبیل تطبیق کلى بر فرد است؛ یعنی اینها از جمله مصادیق بارز این مفهوم هستند و افراد مغضوب و ضالین افراد و گروه های بیشتری را شامل می شود.
3. این احتمال نیز وجود دارد که ضالین به گمراهانى اشاره مىکند که اصرارى بر گمراه ساختن دیگران ندارند، در حالى که مغضوب علیهم کسانى هستند که هم گمراه اند و هم گمراهگر، و با تمام قوا مىکوشند دیگران را همرنگ خود سازند![4]
قرآن خود در آیاتی مصادیق مختلفی را برای گمراهان و غضب شدگان ذکر می کند که براى نمونه به موارد زیر اشاره مىشود:
"مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که بر خدا بدگمانند عذاب کند. بر گردشان بدى حلقه زند و خدا بر آنها خشم گرفت".[5]
"آن کس که کفر را به جاى ایمان برگزیند، چون کسى است که راه راست را گم کرده باشد".[6]
"آنان که درِ دل را به روى کفر مىگشایند، مورد خشم خدایند و عذابى بزرگ برایشان مهیاست".[7]
قرآن این گروه را جزو مغضوبین و ضالین نام می برد که وجه مشترک در تمام آنها نافرمانی کردن از خداوند است و هر یک به نوعی مخالفت خود را با خداوند به انجام رسانیده اند و در نهایت جزو گمراهان و یا غضب شدگان قرار می گیرند.
پی نوشت:
[1] . نساء، 65.
[2] . مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج1، ص54، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، تهران، 1374.
[3] . همان، ج 1، ص 55.
[4] . همان، ج 1، ص 56.
[5] . فتح، 6.
[6] . بقره، 108.
[7] . نحل، 106.
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:10 AM
پرسش :
چگونه باید به مطالعه تفسیر قرآن پرداخت، تا مفاهیم آن در ذهن انسان بماند؟
پاسخ :
شرح پرسش:
با عرض سلام و احترام، پرسشی در باره نحوه مطالعه تفسیر قرآن داشتم.
اطلاعاتم من درباره معارف اسلامی نسبتاً خوب است و با توجه به علاقه ای که داشته و دارم، تصمیم گرفتم یک دور تفسیر قرآن را مطالعه کنم؛ به همین دلیل یک سال پیش مطالعه تفسیر نمونه را آغاز کرده و گاه به تفسیر نور هم سر می زدم. بنده تقریباً تا آیه 200 سوره بقره را با این روش مطالعه کردم که تقریبا میانگین روزی 4 تا 5 آیه را مطالعه کرده و بعد از مدتی به تفسیر آیات قبلی که مطالعه کرده بودم برمی گشتم، اما می دیدم شاید 30 درصد آنها از یادم رفته و با خود گفتم که من اگر مثلا برسم به تفسیر سوره آل عمران، دیگر تفسیر سوره بقره از یادم خواهد رفت؛ به همین دلیل دفتری تهیه کرده و معنای لغات مشکل، خلاصه تفسیر و نکات خاص هر آیه را در آن می نوشتم.
این روش تا حدودی من را از این فکر رها می کرد، اما به دلیل برخورد با آیاتی که کاربرد چندانی برایم نداشت مدت زیادی است که دیگر آن انگیزه ای که برای مطالعه تفسیر داشتم را نداشته و به همین دلیل آن را ترک کرده ام و نمی دانم مشکل کار از کجا است. لطفا مرا راهنمایی کنید که برای ایجاد انگیزه مجدد چکار کنم؟ با تشکر
پاسخ اجمالی
در این زمینه ابتدا باید چند نکته را مد نظر داشت:
1. طبیعی است اگر انسان در سیر مطالعاتی خود در هر زمینه ای بدون در نظر داشتن خواسته ها و علایق خود و تنها با ترتیب موجود در کتاب پیش رود، شاید انگیزه های اولیه او سست شود.
2. می دانیم که قرآن کریم مانند یک رمان و قصه نیست که لازم باشد از ابتدای آن آغاز کرده و به ترتیب ادامه دهیم، بلکه در هر قسمت آن نکات فراوانی وجود دارد.
3. موضوعاتی از قرآن که در زندگی انسان کاربردی می شود جذابیت بیشتری دارد. به عنوان نمونه، افرادی که در حال جنگ با دشمنان اند، آیات جهاد را جذاب می بینند و افرادی که اهل خیرات و کمک به دیگرانند، به آیات انفاق توجه بیشتری دارند.
با توجه به نکات فوق، برای استفاده بهتر از قرآن، بهتر است هر فردی با توجه به علایق خود، تحقیق خویش در تفاسیر قرآن را در آیاتی متمرکز کند که دلبستگی بیشتری نسبت به آنها دارد. به عنوان نمونه شخصی که علاقه مند تحقیق در موضوع "توبه" است، ابتدا باید با کمک از کتاب هایی که آیات قرآن را بر حسب موضوع فهرست بندی کرده اند، آیات مرتبط با توبه را مشخص کرده و سپس تفسیر همان آیات را مطالعه کند که در این صورت چون این مطالعه با تمرکز بیشتری انجام شده و در زندگی او نقش کاربردی و عملیاتی دارد، بهتر در ذهنش باقی خواهد ماند.
در همین راستا، استفاده از تفاسیر موضوعی و یا مطالعه با کمک فهرست کتب تفسیری می تواند جذابیت بیشتری برای این دسته از افراد داشته باشد. هرچند ما مطمئنیم که اگر فردی در زمینه های مورد علاقه خود به درستی در قرآن به تحقیق بپردازد، به تدریج انگیزه مطالعه در مباحث دیگر نیز در او تقویت خواهد شد.
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:10 AM
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:07 AM
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:07 AM
پرسش :
آیا هر ساله در شب های قدر فرشتگان نامه اعمال ما را محضر حضرت حجت (عج) تقدیم و حضرت، آنان را امضا می نماید؟
پاسخ :
شرح پرسش:
هر ساله در لیالی قدر شاهد هستیم که در منابر و رسانه ها، در معنای تقدیر امور سالانه عنوان می شود که ملایکه نامه اعمال را محضر حضرت حجت (عج) تقدیم و حضرت آنان را امضا می نماید. در این خصوص چند نکته وجود دارد:
1- آنچه از مباحث توحید استنباط می شود تقدیر بندگان خدا تنها در ید خداوند متعال است و آنچه از برخی تریبون ها و کتب گفته می شود به این معنا است که خداوند اداره عالم را به امام معصوم(ع) واگذار نموده است.
2. با وجود آنکه شب قدر در امم پیشین نیز بوده، در صورت صحت ادعای مذکور، مثلا در دوره فترت 500 ساله حضرت عیسی(ع) با نبی مکرم اسلام(ص)، این پروندها توسط چه کسی امضا می شده است؟
3. حداقل در فحصی که بنده از دو تفسیر المیزان و نمونه ذیل آیات مبارک سوره قدر و دخان نمودم هیچ اشاره ای به این مساله (توشیح مقدرات توسط حضرت حجت(عج)) نشده است و هر آنچه نقل می شود بدون ارایه سند روایی است. لطفا نظر خود را در این باره بیان کنید؟
پاسخ :
پرسش شما به چهار بخش تقسیم می شود:
1- آیا هر ساله در شب های قدر فرشتگان نامه اعمال ما را محضر حضرت حجت (عج) تقدیم و حضرت آنان را امضا می نماید؟
2- آیا شب قدر پیش از اسلام نیز بوده است؟
3- در صورت مثبت بودن جواب، منزل گاه این فرشتگان در دوران فترت چه کسی بود؟
4- آیا امضای تقدیر اعمال یک ساله بندگان در شب قدر با توحید سازگاری دارد؟
حال این چهار بخش را مورد بررسی قرار می دهیم:
1. بر اساس روایات معتبر تمام امور بندگان بر پیامبر (ص) و امام معصوم و حجت الهی نازل می شود و از آن رو که هم اکنون حجت خداوند بر روی زمین، امام عصر (عج) است؛ تقدیر امور به ایشان عرضه می شود.
امام جواد (ع) از حضرت امیر المؤمنین (ع) نقل می کند که ایشان به حسن بن عباس فرمود: شب قدر در هر سالی است و خداوند در آن شب تمام امور آن سال را نازل می کند، پس از رسول خدا (ص) نیز کسانی عهده دار این امور هستند. ابن عباس از امام پرسید: آن ها کیستند: امام علی (ع) فرمود من و یازده نفر از فرزندان من که امام و هم سخن با فرشتگان هستیم.» [1]
2. آیا شب قدر در امت هاى پیشین نیز بوده است؟
در میان مفسران در این مسئله اختلاف است: برخی معتقدند که شب قدر اختصاص به امت اسلام دارد و در امت های گذشته نبوده است و عده ای این نظریه را قبول ندارند و نظرشان این است که شب قدر در بین ملل گذشته نیز بوده است.
الف) دلایل کسانی که معتقدند که شب قدر در امت های پیشین نبوده است:
این گروه به روایاتی استناد کرده اند که شب قدر از مواهب الاهى بر این امت مىباشد مانند شان نزول آیه شریفه (خیر من الف شهر)، که از پیغمبر اکرم (ص) نقل شده است که فرمود:
ان اللَّه وهب لامتى لیلة القدر لم یعطها من کان قبلهم؛ خداوند به امت من شب قدر را بخشیده و احدى از امت هاى پیشین از این موهبت برخوردار نبودند" [2] .
ب) دلایل کسانی که معتقدند شب قدر اختصاص به امت اسلامی ندارد:
این عده از مفسران از ظاهر برخی از آیات مانند "تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْر" [3] و "فیها یفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکیم" [4] استفاده کرده اند که شب قدر اختصاص به امت پیامبر(ص) ندارد؛ زیرا "تنزل" و "یفرق" هر دو با صیغه مضارع آمده اند و دلالت بر استمرار می کنند.
و هم چنین تعبیر به جمله اسمیه "سَلامٌ هِی حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ" که نشانه دوام است نیز گواه بر این معنى است.
به علاوه روایات نیز این معنى را تایید مىکند [5] .مانند روایتی که از امام جواد (ع) رسیده است که فرمود: خداوند شب قدر را در ابتداى خلقت دنیا آفرید و در آن شب نخستین پیغمبر و نخستین وصیى که باید باشد (آدم و شیث را) آفرید و حکم فرمود که در هر سالى، شبى باشد که در آن شب تفسیر و بیان امور تا چنان شبى در سال آینده فرود آید... [6]
و ممکن است روایاتی که دلالت دارد شب قدر اختصاص به امت اسلام دارد، مقصود این باشد که در امت های پیشین، اگر چه شب قدر وجود داشته است ولی اعلان رسمی که مردم از آن آگاهی پیدا کنند نمی شده است.
3. منزل گاه فرشتگان در زمان فترت نیز حجت خدا است؛ زیرا به ادله عقلی و نقلی، زمین در هیچ زمانی حتی در دوران فترت خالی از حجت خدا (پیامبر یا وصی او) نبوده است. و دوران فترت به معنای خالی بودن زمین از حجت خدا در این مدت زمان نیست بلکه به معنای نبودن رسول و پیامبر در این فاصله شش صد سال است. بی تردید اوصیاء و جانشین های حضرت عیسی (ع)حجت خدا بر روی زمین بودند.
توضیح اینکه:
خداى متعال در سوره «مائده» مى فرماید: «اى اهل کتاب! پیامبر ما به سوى شما آمد تا در عصرى که میان پیامبران الاهى فترت و فاصله اى واقع شده، حقایق را براى شما بیان کند، مبادا بگوئید از طرف خدا بشارت دهنده و بیم دهنده به سوى ما نیامد». [7]
از فاصله حدود شش صد سال بین حضرت مسیح (ع) تا حضرت رسول اکرم (ص) به دوران فترت یاد می شود. همان گونه که از آیه یاد شده فهمیده می شود در این فاصله رسول و پیامبری نبوده است. اما باید توجه داشت که نیامدن پیامبر دلیل بر نبودن حجت خدا در روی زمین و قطع ارتباط انسان با خدا نیست.
بلکه زمین هیچ وقت از حجت خدا خالی نمی شود. امام علی (ع) در سخنی به کمیل می فرماید:
آرى، روى زمین هرگز از کسى که قیام به حجت الاهى کند، خالى نخواهد ماند، خواه آشکار و مشهور باشد، یا پنهان و ناشناخته، براى این که احکام، دستورات، دلائل و نشانه هاى خداوند از میان نرود... خداوند به وسیله آنها دلائل و نشانه هاى خود را حفظ مى کند تا به افرادى همانند خود بسپارند و بذر آن را در دل هاى کسانى شبیه خود بیفشانند...» [8] .
از این رو معتقدیم که نخستین انسان حجت خدا بود و آخرین انسان نیز حجت خدا خواهد بود.
بی تردید در دوران فترت؛ یعنی فاصله زمانی پس از حضرت عیسی (ع) تا زمان رسول اکرم (ص) حجت خدا وجود داشته است. در روایتی امام رضا (ع) می فرماید: « همانا در هیچ عصر و زمانی زمین از حجت خدا بر خلق خالی نمی شود». [9] هر چند که ممکن است ما از نام و مشخصات آن ها بی خبر باشیم همان گونه که از صد و بیست و چهار هزار پیامبر تنها نام عده محدودی از آنان را می دانیم.
از سوی دیگر حجت خدا ممکن است نبی باشد و یا وصی او؛ زیرا هر پیامبری وصی داشته است. اهل تشیع و تسنن روایت کردهاند که رسول خدا فرمود: «هر پیامبری وصیٌ دارد» [10] از این رو شیعه بر این باور است که در هر زمانی خداوند حجتی در عالم دارد که او واسطه فیض خدا و حافظ دین او و مرجع علمی مردم است.
بر این اساس می توان گفت: نزول فرشتگان در شب قدر در دوران فترت بر حجت خدا یعنی وصی حضرت عیسی (ع)، بوده است.
4. آیا امضای تقدیر اعمال یک ساله بندگان در شب قدر با توحید سازگاری دارد؟
حجت خدا خلیفه و نماینده خدا بر روی زمین است و هر کاری که انجام می دهد با این عنوان و به اذن و اراده خدا است و به نحو طولی در امور تأثیرگذار هستند. از این رو هیچ منافاتی با توحید ندارد. امام مهدی (ع) می فرماید: «قلب های ما ظرف اراده و مشیت خدا است، اگر او بخواهد ما می خواهیم.» [11]
و اگر معتقدیم که هر ساله در شب های قدر فرشتگان نامه اعمال ما را محضر حضرت حجت (عج) تقدیم و حضرت آنان را امضا می نماید می گوییم که این با اراده و مشیت الاهی صورت می گیرد و هیچ منافاتی با توحید ندارد هم چنان که این سخن حضرت عیسی (ع) هیچ منافاتی با توحید ندارد که می فرماید: "من از گِل، چیزى به شکل پرنده مىسازم سپس در آن مىدمم و به فرمان خدا، پرندهاى مىگردد. و به اذن خدا، کورِ مادرزاد و مبتلایان به برص [پیسى] را بهبودى مىبخشم و مردگان را به اذن خدا زنده مىکنم" [12] . [13]
پی نوشت:
[1] .ابو الصلاح حلبی، تقریب المعارف، ص 182، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1404 ق .
[2] تفسیر نمونه، ج 27، ص 190، دار الکتب الإسلامیة، چاپ تهران، سال1374 ش، چاپ اول .
[3] قدر:4.
[4] دخان:4.
[5] http://islamquest.net/fa/archive/question/371.
[6] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 1، ص 250، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1365 ق.
[7] . مائده، 19.
[8] . نهج البلاغه(فیض الاسلام)، کلمات قصار، حکمت 139
[9] . صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا (ع)، ج 2، ص 121، انتشارات جهان، 1378ه.ش.
[10] . طبرانی، المعجم الکبیر، ج 6، ص 221، دار احیاء التراث العربی، 1405ه.ق.
[11] . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 51، چاپ اول، مؤسسة الوفاء، لبنان، 1404ه.ق.
[12] آل عمران، 49.
[13] http://islamquest.net/fa/archive/question/669،
http://islamquest.net/fa/archive/question/1589
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:07 AM
پرسش :
چگونه میتوان «الحجّ اشهر معلومات» را از قبیل «لیلٌ قائم» دانست، و در غیر این صورت آنچه در تقدیر گرفته شده چیست؟
پاسخ :
شرح پرسش:
برخی «الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومات» را از قبیل «لیلٌ قائم» و «نهارٌ صائم» دانسته اند که نیازی به تقدیر و حذف نیست». چگونه میتوان «الحجّ اشهر معلومات» را از قبیل «لیلٌ قائم» دانست، و در(غیر) این صورت آن چه در تقدیر گرفته شده چیست؟
پاسخ :
سه نظریه در معنای "الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومات" بیان شده است:
1. عده ای کلمه اشهر (ماه ها) را در تقدیر گرفته اند بدین ترتیب که "أشهر الحج أشهر معلومات" به این معنا که ماه های حج، ماه های معلومی است که در این صورت مضاف حذف شده و مضاف الیه به جای آن قرار گرفته است؛ مانند "البرد شهران"سرما دو ماه است که مراد ماه های سرما دو ماه است.
2. گروه دیگر کلمه "حج" را در تقدیر گرفته اند بدین ترتیب که "الحج حج أشهر معلومات"؛ به این معنا که حج فقط باید در این ماه ها باشد و در غیر آن جایز نیست؛ چنانکه در زمان جاهلیت در غیر این ماه ها جایز می دانستند.
3. نظر سوم که به صورت احتمال، بیان شده است: این عبارت را بدون تقدیر گرفتن کلمه ای معنا کنیم و مقصود از ماه ها، خود حج باشد؛ مانند لیل قائم، و نهار صائم که قیام و روزه داری به شب و روز نسبت داده شده و معنا چنین است که شبی که در آن قیام واقع شده یا روزی که در آن روزه گرفته شده است. و در "الحج اشهر.."یعنی حجی که در ماه های معلوم انجام می شود.[1]
این سؤال، پاسخ تفصیلی ندارد.
پی نوشت:
[1]ر.ک: فخر رازى، مفاتیح الغیب، ج 5، ص 314، دار احیاء التراث العربى، بیروت،1420 ق؛نیشابورى، نظام الدین حسن بن محمد، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 1، ص 550، دار الکتب العلمیة، بیروت، 1416 ق.
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:07 AM
پرسش :
معنای "قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماء..." و «شطر» در آیه 144 سوره بقره چیست؟ و علت تکرار "فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرام..." و "فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَه..." چیست؟
پاسخ :
شرح پرسش:
در سورۀ بقره و در آیات شریفۀ «قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ وَ إِنَّ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُون» بقره، 144. و آیۀ « وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُون» بقره، 149. و آیۀ «وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنی وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتی عَلَیْکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُون» بقره، 150، سبب تکرار «فول وجهک شطرا» و «فولوا وجوهکم»؟ چیست؟
پاسخ :
«شطر» در لغت؛ به «نصف»، «وسط»، «جهت»، «بعض» و «طرف»[1] معنا شده است. این واژه در سوره بقره آیات 144، 149، 150 آمده است؛ مانند: «.. فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ...». [2]
اگر «شطر» را به معناى طرف بگیریم؛ آن وقت قبله، مسجد الحرام است، نه فقط کعبه، و اگر شطر را «بعض» معنا کنیم شامل ابعاض مسجد الحرام از جمله کعبه خواهد شد.[3]
به عقیده علامه طباطبایی شطر به معناى بعض است و شطر مسجد الحرام، کعبه است. اینکه «فولّ وجهک الکعبة» یا «فولّ وجهک البیت الحرام» نگفته، مقابله با قبله سابق مراد است که آن هم شطر مسجد اقصی؛ یعنى همان سنگ معروف بود. پس شطر مسجد الاقصى به شطر المسجد الحرام که کعبه باشد تبدیل شده است.[4]
بعضى از مفسّران گفتهاند: یکى از معانى «شطر» نصف است، بنابر این «شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ» با مفهوم «وسط المسجد الحرام» یکى خواهد بود، و مىدانیم خانه کعبه در وسط مسجد الحرام واقع شده است.[5]
همچنین گفته شده: مقصود از شطر مسجد الحرام «حجر الاسود» است که اول پیامبر اسلام(ص) مأمور گردید که روى مبارک را به طرف آن محل بگرداند و پس از آن مؤمنان که در هر کجاى عالم نماز میخوانند بایستى به آن طرف مسجد الحرام رو آرند.[6]
برای روشن شدن معنای "قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماء..." نخست باید شأن نزول آن را بیان کنیم. فیض کاشانی صاحب تفسیر صافی در ذیل این آیه می گوید: "در فقیه آمده که پیغمبر (ص) به مدت سیزده سال در مکه و نوزده ماه در مدینه [7]به سمت بیت المقدس نماز می گزاردند. سپس یهودیان بر او عیب می گرفتند که تو تبعیت از قبله ما می کنی. پیغمبر بسیار از این قضیه ناراحت شد و وقتی که در نیمه شب به بیرون می رفت روی خود را به سمت آسمان کرده (و از خداوند مسئلت می جستند) و سپس نماز صبح را مانند گذشته اقامه کرد و زمانی که (ظهر شد) و دو رکعت از نماز ظهر را خواند جبرئیل بر او نازل شد و برای او این گونه خواند "قد نری تقلب وجهک فی السماء ...".[8]
فیض کاشانی در تفسیر این آیه می فرماید: "روی خود را برای انتظار وحی به سمت آسمان می گرفت و گفته شده رسول الله ... امید از این داشت که خداوند او را به سمت کعبه ارجاع دهد؛ زیرا کعبه قبله جدش ابراهیم بود... ."[9]
این مطلب توسط مفسّران معاصر نیز تأیید و نقل شده است: "رسول اکرم از این تعصب تحقیر آمیز یهودیان نگران بود، آن سان که برای برخورد با این تعصب ... منتظر وحی الاهی بود ... این حالت انتظار در پیامبر گرامی یا از اخبار غیبی و وعده گذشته خداوند به آن حضرت درباره تغییر قبله از بیت المقدس به سمت کعبه ناشی بود، یا دعا و نیایشی حالی، نه مقالی بوده است."[10] مضمون این مطالب در تفسیر المیزان نیز آمده است.[11]
اما سؤال دوم که از علت تکرار "فول وجهک شطرا" و " فول وجوهکم" پرسیده شده باید نخست درباره اصل تأکید در زبان عرب و لزوم یا عدم لزوم آن صحبت کنیم و سپس به علّت تکرار در این مورد بپردازیم.
تکرار در زبان عرب امری مرسوم به حساب می آید و در بسیاری مواقع وجودش سبب رشد فصاحت کلام می شود و حتی گاهی نبودش نیز موجب نزول فصاحت در کلام می باشد، اما این تکرار نمی تواند بدون هیچ علّتی باشد، بلکه باید دارای علتی باشد. از این باب در کتاب هایی که در باب فصاحت و بلاغت می باشند این گونه آمده است: "تکرار اگر بدون فائده باشد عیبی برای فصاحت کلام به حساب می آید".[12] از این باب در کلام الاهی تکرار های لفظی و معنوی بسیاری دیده می شود که مفسران برای تک تک آنها علّت ها و حکمت هایی را نقل کرده اند.
یکی از آیاتی که بیشترین تکرار را در قرآن داشته و در عین حال فصاحت بسیاری را موجب شده آیه "فبأی آلاء ربکما تکذبان" در سوره الرحمن است. این آیه در این سوره 31 بار تکرار شده، اما در عین حال به فصاحت کلام ضرری نمی رساند، بلکه حتی تقویتی برای فصاحت کلام است. این تقویت فصاحت به سبب فائده دار بودن تکرار است. فائده تکرار در این آیه به این است که بعد از ذکر هر نعمتی، تلنگری به انسان می زند تا آنها را از تکذیب نعمت های الهی باز دارد و با تکرار سؤال استفهامی این را معنا را در ذهن تداعی می کند که چرا با این همه نعمت، نعمت های خداوند را انکار می کنید.
امّا برای بحث از علّت این تکرار در آیات مورد سؤال لازم است از اهمیت حکمی که در این زمینه از تغییر قبله آمده است، صحبت کنیم. وجود قبله مشترک مسلمانان با یهودیان به همراه سابقه زمانی یهودیان در انتخاب بیت المقدس، مشکلات و سرخوردگی هایی را برای مسلمانان به همراه داشت. یهودیان این تبعیت از خود را بر مسلمانان طعنه می زدند و این امر موجب حزن و ناراحتی مسلمانان می شد. این تا حدّی بود که پیغمبر انتظار رسیدن وحی و تغییر قبله از طرف خداوند را داشت که توضیح این انتظار در ابتدای بحث در ذیل آیه 144 بیان شد.
قبله در هر دینی امری بسیار حیاتی و مهم به حساب می آمد و مسلمانان نیز از این قاعده مجزا نبودند. وجود یک قبله مستقل نیز اهمیت فراوانی برای مسلمانان داشت. وقتی امروزه میلیون ها انسان رو به یک قبله مشترک نماز می گزارند از اهمیت حکم تغییر قبله و تعیین کعبه به عنوان قبله مسلمانان پرده بر می دارد. از این باب آیاتی که در این حکم آمده با تکرار هایی همراه می باشد. این تکرارها که تقریباً هر کدام به موارد خاصی اشاره دارند که در ذیل بدان می پردازیم، تماماً تأکید بر این حکم می باشند و این از اهمیت و حیاتی بودن این حکم برای مسلمانان حکایت دارد.
اهمیت قبله سبب شده تا به گونه ای نادر در قرآن کریم فرمان خداوند در سه آیه، پنج بار تکرار شود. (دوبار در آیه 144، یکبار در آیه 149 و دوبار نیز در آیه 150 تکرار شود) که البته هر کدام تفاوت های جزئی نیز با یک دیگر دارند که در ادامه بدان می پردازیم.
همان گونه که بیان شد این تکرارها، تفاوت هایی نیز با یک دیگر دارند که باید در ضمن بحث تکراری بودن به عنوان یک اصل مطلوب به آنها نیز اشاره کرد. در آیه 144 سوره بقره این گونه آمده " فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ ..." و " فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَه..." هر کدام از این دو مسئول بیان امری هستند و مخاطبشان نیز جدا می باشد. در مورد اول خطاب به سمت پیغمبر اکرم می باشد و از ضمیر مفرد مذکر مخاطب استفاده شده است و "برای روشن شدن این که حکم یاد شده مختص پیامبر گرامی (ص) نیست و شامل همه مسلمانان در همه امصار و اعصار می شود، فرمود (و حیث ما کنتم فولوا وجوهکم شطره)"[13] که مورد دوم می باشد و این حکم را به تمام مسلمانان عمومیت می دهد و تمام آنها را به قبله قرار دادن کعبه امر می کند و از این باب از ضمیر جمع استفاده شده است.
اما در آیه 149، آیه اندکی تفاوت کرده و این گونه آغاز می شود: "وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْت ..." این قید نشان می دهد که این حکم اختصاص به حضور در مسجد الحرام ندارد، بلکه همگان را نیز شامل می شود، چه در وطن و چه در سفر، باید به این حکم پایبند بود. از این باب حکمت و فائده تکرار در این جا را این دانسته اند که " لزوم استقبال کعبه، حکمی عام و شامل هر زمان و مکان است و نزول دستور پیشین در حال نماز، سبب اختصاص حکم مزبور به آن نماز یا آن مکان نیست".[14]
این تکرار و ذکر مجدّد به همراه توضیح حکم در موارد مختلف از اهمیت این موضوع نشأت می گیرد و نشان از این دارد که این مسئله از اهمیت فوق العاده ای برخوردار بوده است.
این حکم با تفاوت هایی جزئی تر مجدّداً در آیه 150 تکرار می شود. این آیه با آیات قبل تفاوت های بیشتری دارد که افزون بر امر رو کردن به کعبه، به جزئیات بیشتری پرداخته است. در این آیه خطاب به پیغمبر و مسلمانان به صورت جداگانه آمده است که نشان از اهمیت این موضوع در نزد خداوند دارد. تکرار این آیه علاوه بر تأکیدی که در آن بر این حکم نهفته است، علل دیگری نیز دارد. از جمله وجوه محتمل در تکرار مجدّد این آیه:
1. زمینه سازی برای بیان علّت و حکمت تغییر قبله"[15] که در ادامه آیه این گونه آمده است:«لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ» که می تواند یکی از علل تغییر قبله باشد.
2. این تکرار بر تحقّق و ثبات این حکم دلالت دارد.[16]
بعضی علاوه بر تأکیدی بودن، اهداف دیگری را نیز در تکرار آیات دنبال می کردند، اما عده ای نیز می گویند که این آیات نمی تواند تکراری باشد؛ زیرا هرکدام نازل به مقامی هستند و متعلّق خاص به خود را دارا می باشند و از این رو نمی توانند تأکید بر یک دیگر باشند. اینان این امرها را ناظر به احوال گوناگون نمازگزاران می دانند. بنابر این امر اول ناظر به کسانی است که کعبه را می بینند. امر دوم به ساکنان مکه اختصاص دارد و امر سوم نیز، امری است برای ساکنان شهرهای دیگر و حمل هایی از این دست که البته بعضی از مفسران دلیلی برای این حمل ندیده اند.[17]
پی نوشت:
[1]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق: داودی، صفوان عدنان، ص 453، دارالعلم، الدار الشامیة، دمشق، بیروت، چاپ اول، 1412ق؛ طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، تحقیق: حسینی، سید احمد، ج 3، ص 345، کتابفروشی مرتضوی، تهران، چاپ سوم، 1375ش.
[2] بقره: 144
[3]. قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج 4، ص 31، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ ششم، 1371ش.
[4]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 32، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق.
[5]. فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 4، ص 9، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق.
[6]. بانوی اصفهانی، سیده نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج 2، ص 11، نهضت زنان مسلمان، تهران، 1361ش.
[7] . البته مدّت زمانی که پیامبر در مدینه به سمت بیت المقدس نماز می خواندند مورد اختلاف است.
[8] . فیض کاشانی، محمد محسن، تفسیر الصافی، جمعی از مترجمان، ج1 ص 316 و 317، نوید اسلام، 1386.
[9] . تفسیر صافی، ج1 ص 316.
[10] . جوادی آملی، عبد الله، تسنیم، ج 7، ص 379 و 389، نشر اسراء، قم، 1384.
[11] . طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، موسوی همدانی، محمد باقر، ج 1، ص 489، انتشارات اسلامی.
[12] . هاشمی، احمد، جواهر البلاغة، ص27، اعتماد، چاپ دهم، 1358.
[13] . تسنیم، ج 7، ص 389.
[14] . همان، ص 468.
[15] . همان، ص 478.
[16]. همان.
[17] . همان.
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:06 AM
پندهای امام علی (ع)
صفحات سایت
20212223242526272829>
کپی رایت وب
تمام حقوق این وب اعم از مطالب و عکس و فیلم ها متعلق به این وب می باشد و کپی برداری از مطالب فقط با ذکر منبع بلامانع است .
همسایه های ما
چاپ محتویات صفحه


